یک خانواده بودن بچه ی خودشون مریض بود و نمیتونست مثل یک انسان سالم زندگی کنه بعد اینا یک همسایه داشتن که یکی از بچه هاش اختلال داشت باید تحت درمان میبود تا میتونست مثل یک آدم سالم به زندگیش ادامه بده اما خانوادش نمیبردنش دکتر میدونی چرا؟ ترحم بقیه را دوست داشتن میخواستن اینجوری تو چشم باشن، مردم پول میدادن برا دوا درمون اینا جمع میکردن برای کار های دیگه.خلاصه خانواده اولی از غم بچه ی همسایه بچه ی خودشون یادشون میرفت و هی غصه ی اون بچه را میخوردن.
آخرش چی شد ؟ بچه خودشون دق کرد .
برچسب:
نویسنده: یاسین افشاری

توی یک ظهر تا شب خوندمش. نمیتونم بگم برای اینکه انقدر جذاب و گیرا بود که نمیشد ولش کنم، بیشتر برای اینکه میخواستم ازش فرار کنم و یکجورایی پروندشو ببندم و بذارمش کنار. از صفحه اول حالم را گرفت اما در عین حال کم کم آغاز کرد به خوب کردن حالم. راحت نبود خوندنش برام... -درمورد : کتاب هردو در نهایت میمیرند ( آدام سیلورا)
برچسب:
نویسنده: یاسین افشاری

سه هفته و چند روز تا یک زندگی نوین. استرس شروع کار زندگی نوین صرفا بخاطر تازه بودن اطراف و دور شدن از محیط آشنای قدیمی نیست! بیشتر بخاطر اطلاع نداشتن از اتفاقاتیه که قراره بیفته . امیدوارم راحت بگذره . همینجوریش هم ترک کردن کسایی که اینجا هستن سخته چه برسه این ترس را هم داشته باشی که شاید اون روابطی که دوست داری را نتونی پیدا کنی و بسازی .
برچسب:
نویسنده: یاسین افشاری

پایبند بودن خیلی سخته و علاوه بر این ترسناک و استرس آور . محدودیت میاره و خیلی جاها دست و پاتو میبنده. اما مبحث اینه وقتی به این فکر میکنم که اگر یک درصد این رابطه از دست بره قطعا هیچ وقت نمیتونم مثلش را یا حتی شبیهش را پیدا کنم، تمام سختی هاشو قبول میکنم. امیدوارم اوضاع بهتر از اینی که هست بشه و به مرحله ای برسه که این ترس را دیگه نداشته باشم .
برچسب:
نویسنده: یاسین افشاری
آتیش گرفتن سوختن ترسیدن و همش در روح انسان
برچسب:
نویسنده: یاسین افشاری